فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

97

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

ضعف و ناتوانى با سلطان در هر باب نصايح فرمود و در اثانى محاورات بر زبان مبارك چنان جارى شد كه از روى فراست و به حكم كياست چنين مىنمايد كه قرة العين يعقوب بيك « 1 » در طلب سلطنت به مطلوب خواهد رسيد و كار تدبير در مصر خلافت به يعقوب خواهد كشيد . چه ، از جبين او لايحهء اين نور پيدا و از طلعت مبينش آثار نجابت روشن و هويداست . سزاوار آن است كه اسم خلافت و قايم مقامى اين فرزند سامى را مقرّر باشد و مدار حلّ و عقد [ امور ] جهانبانى به رأى مملكت آراى سلطانى ( 51 - ر ) منوط و مربوط شود . اسب سلطنت مركب يعقوب خان و عنان اختيار در قبضهء قدرت سلطان باشد . سلطان از مقام كبريايى و استبداد و خود رأيى از اين نوع تدبير استنكاف نمود و به اين [ رأى ] پادشاهانه كه سبب صلاح زمانه بود ، اصلا التفات ننمود « 2 » . در اثناى اين احوال مرض حضرت خاقانى اشتداد يافت و موادّ ضعف امتداد پذيرفت ، قاضى اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها [ 39 / 42 ] محضر : حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ [ 4 / 18 ] را جهت احضار غريم « 3 » لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ [ 95 / 4 ] روانه فرمود . چون معامل أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ [ 20 / 50 ] بنابر بلوغ اجل فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ « 4 » [ 7 / 34 ] به تقاضاى ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً [ 89 / 28 ] مقطع معامله مىنمود . بندباز جان كه به حركات شيرين بر بالاى بندهاى عروق و شرايين چابك دست و چست قدم بود ، ريسمانها به هم كشيده و كارخانه برچيده ، راه ديار عدم پيمود . سلطان نفس ناطقه كه در رهين برودت خانهء طبيعت بود ، در قشلاقگاه زين الاچوق تن بر افراخته و در وسط آن تنّور روح حيوانى بر افروخته . چون موسم بهار پيرى رسيد و سمن « 5 » شيب از چمن بدن بردميد ، خيمه را از بيخ بركنده و بيخ آتش بر افكنده ، متوجّه مرغزار جنان و عازم فوز به روح و ريحان گشت ؛ سبحان اللّه مملكت بدن همچنان برجاست ، تخت نشين اين مملكت كجاست ! ( 51 - پ ) اين خانه همچنان معمور است و خانهء خدا در بحر فنا مغمور .

--> ( 1 ) . P : بك ( 2 ) . P : نفرمود ( 3 ) . P : امضاء غرايم ( 4 ) . P : أجلهم + ساعة ( 5 ) . F : ثمن